كسي حواسش به سكوت آدما نيست

بچه كه بوديم هر جا كه خسته ميشديم ميخوابيديم. هر وقت دلمون ميگرفت گريه ميكرديم. هر وقت گرسنه ميشديم غذا ميخورديم.

هر وقت كيفمون كوك بود از خنده غش ميكرديم  و به چيزاي بيمزه ميخنديديم .

وقتي هم كه ناراحت ميشديم ميرفتيم تووي خودمون و با خودمون حرف ميزديم و براي دلمون درد و دل ميكرديم تا بالاخره يكي نازمونو ميكشيد .

اون وقتا هيچي زمان و وقت و پرستيژ نداشت . زمان يه گوشه اي ساكت نشسته بود و ما رو تماشا ميكرد ...

شايدم منتظر بود ما قد بكشيم و بهمون بگه ديگه بسه ... حالا نوبت منه ... حالا شما يه گوشه ساكت بشينين و تماشا كنين...

عجب روزگاريه

...آدما وقتي بي اعصاب ميشن در اتاقو ميكوبن و ميرن يه گوشه حدفاصل ديوار و كمد كز ميكنن

ولي انگار بازم گوششون به در اتاقه كه يكي بياد در بزنه و ازشون بپرسه چي شده و از چي ناراحتي !!؟؟

آدما هميشه نياز دارن يكي از بيرون نگاشون بكنه....وگرنه كه درو محكم نمي بستن.!

مي بستن؟؟؟

 

يه روزايي كه بي دليل دلم گرفته

يا حوصله ندارم

يا خستم

يا دلم گرفته:0

فك كنم اين دلم گرفته رو دو بار گفتم. خب حتمن اون روزا خيلي خيلي دلم ميگيره

 آره

داشتم ميگفتم

يه روزايي مثه غروب روزاي آخر تابستون بدجور دلم ميگيره

دنيا ميشه عين يه دختر حرف گوش كن كه خيلي كسل كننده س

بوي پاييز مياد و انگار پاييز با كيف مدرسه و روپوش سرمه اي از راه ميرسه 

بوي خيابون منوچهري و مغازه هاي پر از كيف مدرسه مياد

اين روزا زياد چشمام پره اشك ميشه

تووي خيالم يه پنجره رو تا آخر باز ميكنم

خيره ميشم به اين قاب

خيره ميشم به نارنجي شدن و ريختن برگا

به حركت برگها با نوازش باد

اونقد خيره ميشم تا بغضم بره

يادم بره خستم

يادم بره بي حوصلم

يادم بره دلم گرفته

بعد بلند ميشم پنجره ي خيالمو ميبندم و ميرم صورتمو ميشورم

....

خيلي سال پيش نه اينترنت بود نه خاندان وابسته به اينترنت

يه كاغذ بود و يه قلم

نامه هايي با خط خوردگي

كاغذاي تا شده تووي پاكت

يه تمبر كه با تف خيسش ميكرديم و تلپي ميچسبونديم پشت پاكت نامه

يه صندوق زرد رنگ پست با يه زبونه ي دراز كه وقتي نامه رو مينداختيم تووش ، دوباره با انگشت چك ميكرديم كه نامه نمونده باشه دم درش . ميترسيديم يكي بياد برش داره و ديگه نرسه به دست اونكه بايد برسه

 خبلي از دلخوشي ها تووي ، در زدن پستچي خلاصه ميشد

 

...

ديروز رفتم سراغ تميزكاري و مثلن خونه تكوني .

دوباره چند تا از كتاباي بچگيمو ديدم و رفتم به سالهاي دور

آخرين صفحه ي كتاب يه جمله نوشته بودم و ته جمله با مداد قرمز يه علامت سوال گذاشته بودم

نوشته بودم :

مارتين در جنگل چشمش خورد به چي؟

ياد كتاب علوم دبستان افتادم كه آخر هر درس يه سري سوال بود ( آيا ميدانيد كه؟ ) (به اين پرسش ها پاسخ دهيد)

آخ چقدر دلم تنگ شده واسه اون مداد گلي كه شماره سوال و علامت سوال رو با اون ميذاشتم.

واااي كه چقد دلم خواست اون روزايي رو كه مداد گلي رو خيس ميكردم و مي ماليدم به لبام....

 تووي بچگيام غرق شده بودم كه چشمم خورد به يه كيف كه ميدونستم تووش چيه

خيلي سال بود كه بازش نكرده بودم

دلم نميخواست خاطرات گذشته دوباره سر و كله ش تووي اين روزا باز بشه

ميدونستم اگه اون كيف باز بشه ديگه هيچي جلودارم نيست و ...

اما از اونجايي كه خيلي لجباز و كله شق هستم ، نشستم يه گوشه و كيف رو باز كردم

چند تا عكس قديمي

چند تا دست نوشته

چندتا پاكت نامه

دست خط پدر بزرگ روي يه كاغذ كاهي كه مال 40 سال پيش بود

چكنويس نامه هايي كه سال 70 براي پدرم كه رفته بود سفر نوشته بودم

جواب هاي نامه

دفترچه هاي خاطرات

و يك نامه....

نامه ي دوستي كه ديگه هيچوقت نتونستم پيداش كنم و گم شد

يك نوار كاست پر از صداي عشق

پر از پيام عشق

پر از خاطره ي شيرين 18 سالگي

صداي بي ريا ...

و...

 يك نامه ي ديگه

اين نامه هيچوقت پست نشد

شايد اگه به مقصد ميرسيد سرنوشت من هم عوض ميشد

...

خيلي سعي كردم جلوي اشكامو بگيرم

اما نشد

كار به هق هق رسيده بود كه كيف رو بستم و انداختم همون گوشه اي كه بود

به خودم قول دادم حالا حالا ها بازش نكنم

 

الانم اومدم بنويسم عليرغم بي حوصلگي ها و يادآوري هاي ديروز ، حال امروزمو دوست دارم

يه حال آروم و منگ

يه جور آروم كه كاري به كاره كسي هم نداره

يه حال خوش و ملس

 

سالهاست كه تمرين زندگي كردن در زمان حال و كنده شدن از گذشته رو ميكنم

ولي باز شدن اون كيف دوباره گردن منو گرفت و پرت كرد يه گوشه ي خلوت و خالي و انفرادي

نميدونم اون كيف حواسش بود كه من زياد حبس كشيده و انفرادي كشيده بودم يا نع؟

نميدونم زندگي ميخواد به من چي ياد بده

فقط ميدونم هزار سال هم از بعضي نبودن ها بگذره انگار درد مال همين ديروزه

دلتنگيش تا ابد قلبو مچاله ميكنه

آدما خيلي تقديرانه وارد زندگي ما ميشن و رد پاشون روي زندگيمون تا ابد باقي مي مونه

دلم ميخواد يه آلزايمر كوتاه بگيرم و بي خيال ترين آدم روي زمين بشم

دلم ميخواد به هيچي فكر نكنم ببينم زندگي چه شكلي ميشه ؟؟؟

اما ميدونم هيچوقت قلب آدما خالي از غصه نميتونه باشه

مزخرفه كه ميگن مشكلات پوست آدمو كلفت ميكنه .

اتفاقا مشكلات پوست آدمو نازك و نازك تر ميكنه و از آدم قوي اي كه مثه كوه بود يه تل خاكي ميسازه 

البته زياد نيست تعداد اون كسايي كه ازشون آرامش ميگيريم تووي اين دنياي بي در و پيكر


شنبه

97-06-10

/ 2 نظر / 67 بازدید
bitpol

میدونی هر بیت کوین نزدیک به 80میلیون قیمتشه و میتونی اونو با وب گردی بدست بیاری کافیه وارد این لینک بشی و شروع کنی به کسب در آمد خودتون https://get.cryptobrowser.site/2519442 یا اینکه اگه توضیح بیشتر خواستی میتونی به وبلاگ من سربزنی http://matlabkhone.blog.ir/

mohammadkian

خیلی نوشتت زیبا بود رفتم تو فاز خاطرات خودم یه جورایی خاطراتم مرور شد.... ردپاهایی که تا آخر عمر تو زندگیم مونده هر بار به عقب برمیگردم نمایان میشه .... هر بار که جای،چاقویی که رو بازوم نمایانه رو میبینم..... یادش می افتم.... با خوندن نوشتم یه حس عجیب تنهایی اومد سراغم انگار حرفامو از دهن یکی دیگه شنیدم.... همینجوری این پست را اومدم تا آخر خوندم انگار باید میخوندم سردرد گرفتم ولی تا آخر خوندم .....