آدماي قبل̗ من و تو

از تنهايي درآووردن آدما بلد بودن ميخواد

اينقدر آدماي قبل من و تو غصه خوردن

لب پنجره سيگار كشيدن

عاشق شدن ، فارغ شدن

بد و بيراه به زمون و زمان گفتن

قبل ازمن و تو اينقدر آدما بردن و باختن

گذاشتن رفتن و گم و گور شدن

به گذشتشون فكر كردن و حسرت خوردن

بغض كردن و با گريه خوابيدن

اينقدر آدما قبل از من و تو بودن كه گوشه ي پالتوشون يه جيب مخفي بوده كه هيچكس جاشو نميدونسته...

گوشه انباريشون يه كيف قديمي بوده كه هيچكس سراغش نرفته

اينقدر آدماي قبل من و تو از هم دلخور شدن

زخم هاي خيس همديگه رو كيسه كشيدن

اينقدر آدماي قبل من و تو ناكامي داشتن

 از ستايش زندگي حرف زدن و مورد تمسخر قرار گرفتن

اينقدر آدماي قبل من و تو دنيا رو گشتن و آخرم رسيدن به اينكه هر چي هم بيشتر بچرخن دنيا رسم و قانون جديدي پيدا نميكنه

اينقدر آدماي قبل از من و تو دلشون گرفته

ديوونه شدن

اينقدر آدما عشق پاستوريزه شون رو واسه روز مبادا كنار گذاشتن و روز مبادا هم ازش استفاده نكردن

اينقدر آدماي قبل من و تو تووي نغمه هاي غمگين زندگي هق هق كردن

به استيصال افتادن و از خودشون پرسيدن مگه چي كار كردن ؟ چي گفتن؟...

 

آدما كناره هم هستن

اما بلد نيستن حال همديگه رو خوب كنن

خود آدما بلد شدن چه جوري روي تفاوتهاشون ، روي تنهايي هاشون ماله بكشن .....

بايد خوابيد تا طعم همه چيزاي خوب رو چشيد

خواب از همه دوست و رفيقا بهتره

آدما رو ميبره به جاها و چيزايي كه هيچوقت تجربه ش نكردن

ميبره پيش دوستاي بچگيشون ،پيش بچه محل هاي كودكيشون

آدماي بي پول رو ميبره خريد

آدماي پير و فرسوده رو ميبره به ايام جواني

آدماي دلتنگ رو ميبره به مسافرت

آدماي ساكت رو ميبره به پاييزه جاده ها

آدماي تنها رو ميبره به آغوش هاي گرم...

97/09/10

ساعت 5 بعداز ظهر



/ 0 نظر / 15 بازدید