چشماتو ببند تا نگفتم باز نكن

چشماتو ببند تا نگفتم باز نكن

چه حال و احوال قشنگي بود همون چند ثانيه ...

ثانيه ها رو خيلي عجيب و زيبا سپري ميكردم و دلم لك ميزد واسه اون جمله اي كه با چشم بسته ميشنيدم

" حالا چشماتو باز كن"

تووي اون لحظه هيچي به اندازه ي اون جمله نميتونست منو خوشحال كنه

اغلب بعد از باز كردن چشمام يه بوسه روي گونه هام شكل ميگرفت و دستام پر ميشد از حس خوب اون كادو يا جايزه

 

اين حال و هوا خيلي وقته برام پيش نيومده

سالهاست كه كسي بهم نگفته " چشماتو ببند هر وقت گفتم باز كن "

بستن چشما تووي اون ثانيه ها سخت ولي لذت بخش بود

بچه كه بودم از تاريكي شب ميترسيدم

چشمامو محكم به هم فشار ميدادم كه اگرم موجود وحشتناكي بهم نزديك شد ، نبينمش

من از هر سايه اي كه روي ديوار ميوفتاد ميترسيدم . حتي از سايه وسايل اتاقم

اين چشم بستن هم سخت بود هم عذاب آور

الان وقتي از كسي ناراحت ميشم ترجيح ميدم اگه نميتونم هضمش كنم ، چشمامو ببندم

اين بستن چشم ناراحتم نميكنه بلكه بهم آرامش ميده

بگذريم...

 

شده تووي سينما از ديدن فيلم خسته بشي و قيد وقت و پول ت رو بزني و از سينما بزني بيرون؟

براي من چند بار پيش اومده

كاش زندگي هم مثه سينما بود

هرجا فكر ميكردي خسته شدي ميتونستي ازش بياي بيرون

 

ذهنمون شده مثه خونه هايي پر از اتاق هاي تاريك  و وحشتناك...

قلبمون پاهاشو دراز كرده و تكيه داده به ديوار و گاهي اگه حال داشت يه تپشي ميكنه

 

ديشب شنيدم يه بنده خدايي بچه دار شده و صاحب خونه 500 تومن گذاشته روي كرايه ش !!!

 

نميدونم چي شديم چه بلايي سرمون اومده ؟


آرزوهامون به در بسته خورده

 

شايدم از سربرگ زندگيمون آرزوهامونو جدا كردن

تكليفامونو خوب انجام نداديم

مشقامونو قشنگ ننوشتيم

نتيجه ش اينه كه جايي كه بايد باشيم نيستيم

لخت و عور به هر طرف كه نگاه ميكنيم باز به خودمون برميخوريم

 

بوته گل سرخ تووي بيابون علف هرز حساب ميشه

مهم نيست چقدر زيبا و قشنگه

همين كه بافت بيابون رو به هم زده يعني مناسب اونجا نيست

هميشه علف هرز يه دسته خار و گياه بي خاصيت نميتونه باشه

علف هرز لزوما يه دسته خار ميون گل و چمن نيست

علف هرز نماينده تموم چيزايي هست كه جايي كه نبايد ! رشد كرده ...

پنجشنبه 18 مرداد 1397

/ 0 نظر / 39 بازدید