از تبار نهنگ ها

"تنهاترين نهنگ دنيا"

اين مطلب توجه م رو جلب كرد . نوشته بود :

يك وال آبي رو بعنوان تنهاترين نهنگ دنيا شناخته بودن . آواز اين نهنگ توسط نهنگ هاي ديگه قابل شنيدن نبوده و هيچوقت هم هيچ پاسخي براي نغمه هاي عاشقانه اش دريافت نميكرده.

اين وال به اين نتيجه ميرسه كه انگار حرفا و آوازهاشو خودش فقط ميشنوه و كسي دركش نميكنه ...

اينقدر دلگير بوده كه حتي هم مسير نهنگاي ديگه نميشه !!!!

و تنها مي مونه و بالاخره دانشمندا علت تنهاييشو پيدا ميكنن ....

ميگن علتش اين بوده كه كسي دركش نميكرده و صداشو نميشنفته و دنياشو كسي نميفهميده ...

بگذريم

 

هميشه از خودم ميپرسم چرا نهنگا و دلفينا هم عين آدما خودكشي ميكنن

يه نهنگ با تغيير مسير به سمت ساحل و آبهاي كم عمق خودكشي ميكنه

خيلي دلم ميخواد كه اين ذهنيتم خراب نشه و هميشه اين اقدام نهنگ ها رو يه نوع خودكشي بدونم

دلم ميخواد دليل به گل نشستن نهنگ ها يه دليل احساسي باشه !

گر چه خيلي جاها خوندم كه اين حيوون وقتي قدرت مسيريابي شو از دست ميده و GPS ش از كار ميوفته به اشتباه مياد سمت ساحل .

اما بازم دوست ندارم اينو قبول كنم.

شايد نهنگ ها هم بدبخت و خوشبخت دارن

شايد اونا هم از زندگي سير ميشن

شايد اونام مثه آدما تووي عشق شكست ميخورن

يا شايد اونام افسرده ميشن

شايد به مرزي ميرسن كه ميبينن توانايي قبل رو ندارن و نميتونن به زندگي ادامه بدن

وقتي هم حتي امدادگرها برميگردوننشون به دريا ، اصلا تلاشي واسه برگشتن به زندگي نميكنن و يه ساحل ديگه اي رو واسه خودكشي انتخاب ميكنن ...

اين يعني زندگي رو ديگه دوست ندارن

 

چند سال پيش خونده بودم يكي از مربي هاي دلفين ها وقتي داشته با يه دلفين بازي ميكرده و نمايش ميداده ، دلفين خودشو به مربي ميرسونه و خيلي عميق عين يه آدم تووي چشماي مربي ش نگاه ميكنه و جلوي چشم تماشاگرا ميره زير آب و ديگه بالا نمياد .

و ترجيح ميده نفس نكشه ....

 

من فكر ميكنم دلفين و نهنگ اينقدر توانايي دارن كه بتونن تووي آبهاي كم عمق هم شنا كنن و برگردن به دريا ، اما اين كارو نميكنن....

وقتي نهنگا قراره خودكشي كنن ميان تووي ساحل و تووي دنياي ما آدما خودشونو ميكشن

جالبه كه ما آدما برعكس اونا واسه خودكشي ميريم تووي آبهاي عميق

اونا تووي دنياي ما ميميرن و ما تووي دنياي اونا

ما مال دنياي خودمون هستيم و اونا مال دنياي خودشون

هيچكدوم تووي دنياي اون يكي نميتونيم دووم بياريم

البته تووي دنياي خودمونم گاهي نميتونيم دووم بياريم !

شايد اگه آدما يكي رو داشته باشن عين دستگاه چرخ گوشت كمتر افسرده بشن

يه آدم ، عين چرخ گوشت ...

كه وقتي حرفايي رو كه حتي خودتم از شنيدنش وحشت داري رو بهش بگي و بريزي تووش ،حرفاتو تيكه تيكه و ريز ريز كنه و انگار نه انگار چيزي بهش گفتي و اثري از حرفات جايي نمونه و هيچوقت حرفاتو به روت نياره

بعضي وقتا آدم دلش بدجور از روزگار ميگيره

كم رنگ ترين غصه ها تبديل ميشن به پررنگ ترين ...

غصه هاي سرسوزني ميشن يه كوه

يه زماني هست كه آدم فكر ميكنه روزايي كه ميگذرونه بدترين روزاي زندگيشه و ديگه بدتر از اين وجود نداره

بعد بدترش هم مياد و ميفهمه كلا تباهي حد نداره

...

همه خودكشي ها خون و خفگي نداره...

همه اشك ها از چشم نميان

هر آدمي حق داره گاهي از قوي بودن انصراف بده

گاهي حتي حوصله ي خودشم نداره

آدما به روزايي رسيدن كه ميخندن دلشون گرفته . گريه ميكنن دلشون گرفته . ميخوابن دلشون گرفته . پا ميشن دلشون گرفته ...

حتي ميرقصن ولي بازم دلشون گرفته

حباب هاي زندگيمون بدجور بي هوا شده

آدمه ديگه ....

كم مياره

خلاصه اينكه بعضي وقتا سكوت آدما و يا رها كردن به حال خودشون بزرگترين لطف در حق اوناست

و شايد اين بهترين مدل دوست داشتن باشه

چهارشنبه 24 مرداد1397

ساعت 5:15

/ 0 نظر / 41 بازدید